میگم آقا یه روزی،برای تو می میرم
میگه که مطمئن باش،دستتو من می گیرم
میگم یه عمر قلبم،همش به شور و شینه
میگه آخه تو قلبت،محبت حسینه
میگم دلم گرفته،هیچ جایی وا نمی شه
میگه بیا که هیچ جا،کرب و بلا نمی شه
میگم دل غریبم،منتظر نگاته
میگه نفهمیدی که،نگاه من باهاته
میگم آقا جوونیم،گم شد برا تو دلبر
میگه جوونی تو،مونده کنار اکبر
میگم من از تولد،وقف تو بوده سینم
میگه خودم تو محشر،برات یه همنشینم
میگم آقا دل من،با روضه هات اجینه
میگه که عاشقی تو،مادر من میبینه
میگم تو قلب تنگم،یه روضه ای به پا کن
میگه نداره کاری،فقط منو صدا کن
میگم که توی غربت،تنها و من غریبم
میگه که زینبی باش،دستتو من می گیرم
شاعر عرفان اوشانی
ای کاش هوای شهر تا ابد همینطور میموند.
ای کاش تمام ماههای سال یا محرم بود یا رمضان.
یه بزرگی تو منبر محرمش میگفت:
دیگه نکنه گناه بکنی هاا.مثل اقازاده ها رفتار کن! میپرسن کی تو رو تحویل گرفته انقدر ماه شدی؟بگو عاشورا حسین با لباس خونی منو بغل گرفته.هنوز جای زخمهاشو رو تنم حس میکنم.
بگو حسین لحظات اخر یک نگاه به من کرد و گفت:
جان تو ، جان مهدی!
عکسها را در ادامۀ مطلب ببینید...
ادامه مطلب
خوردم از جام ولایت شهدی بسته ام با تو اماما عهدی
عمر خود را سپرم در بین هیات منتظرین المهدی (عج)

عکسها را در ادامۀ مطلب ببینید...
ادامه مطلب

در غربتمو به عشق تو می سوزم
خون است دلم به پای تو می سوزم
یِک بار ببینم اگرآن صورتت اقا
من با کرمت نوحه کنان می سوزم
تنگ است دلم به جان جدت اقا
من منتظرم گریه کنان می سوزم
بی چاره ام و به غفلتم مهدی جان
تو غایبی و ز هجرتت می سوزم
شاعر عرفان اوشانی














